خرید بک لینک
گل ناز دارم مه شوگارم بیو بیو که دلم سیت تنگه ، ندونم تا کی دلت چی سنگهبهار اوی وا گل گندم ، مو تهنا وا درد تو مندمولم کردی وا دل پر دردم ، دلم خینه دی ز حرفا مردمگدی بی که وا باهار ایام سیچه په نیایی ، حالا دیه باور ایکنم که تو بی بفاییز ویرت رهدم مکن وام چینون گل نازدارم ، بیو که بی تو دیه مه رهده ز ای شوگارمترجمه آهنگ گل ناز دارم مسعود بختیاری از نیوسانگگل ناز دارم ، نمیدونم تا کی دلت مثل سنگهبهار اومد با گل گندممن تنها با درد دوری تو موندمولم کردی با دل پر دردم ، دلم خونه دیگه از حرف های مردمگفته بودی که با بهار میایی پس چرا نمیایی ، حالا دیگه باور میکنم که تو بی وفاییاز یادت رفتم باهام اینجور نکن گل ناز دارم ، بیا که بی تو دیگه ماه رفته از این شب هایم❤️❤️❤️داغ داغ❤️❤️❤️#تکنیک #مدیتیشن #ساکنآیا در موقعیتی هستید که نمیتوانید تکنیکهای فعال انجام دهید؟دو متد ساکن ساده ولی موثر وجود دارد.متد اول۱.مشاهده نَفَسمشاهده کردن نفس روشی آست که آن را در هر جا و در هر زمان میتوان انجام داد، حتا اگر فقط چند دقیقه وقت داشته باشید. شما به سادگی میتوانید بالا و پائین رفتن سینه یا شکم را مشاهده کنید هنگامی که نفس به درون می آید و بیرون میرود ، یا این روش را امتحان کنید…..گام_یک : مشاهده نفس "دم"چشمهایتان را ببندید و آغاز به مشاهده نفس کنید. ابتدا دم را مشاهده کنید، از جائی که نفس داخل سوراخ بینی میشود، درست تا پائین ریه ها.گام_دو : مشاهده فاصله بین نفسهادر پایان دم، قبل از آغاز بازدم، بین دو نفس فاصله وجود دارد. که از ارزش عظیمی برخوردار است. فاصله بین دو نفس را مشاهده کنید.گام_سه : مشاهده نفس "بازدم"اکنون بازدم را مشاهده کنید.گام_چهار: مشاهده فاصله بین نفسهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 17:21

استخوان و مویِ مقهوران نگر / تیغِ قهر افکنده اندر بحر و بَرکعبۀ جبریل و جانها سدره ای / قبلۀ عَبدُالبُطون شد سفره ای1887) روزِ عدل و ، عدل ، دادِ در خور است / کفش ، آنِ پا ، کلاه آنِ سَر است1888) تا به مطلب در رسد هر طالبی / تا به غربِ خود رود هر غاربی1889) نیست هر مطلوب از طالب دریغ / جُفتِ تابش ، شمس و جفتِ آب ، میغ1890) هست دنیا قهوه خانۀ کِردگار / قهر بین ، چون قهر کردی اختیار1891) استخوان و مویِ مقهوران نگر / تیغِ قهر افکنده اندر بحر و بَر1892) پَرّ و پایِ مُرغ بین ، بر گِردِ دام / شرحِ قهرِ حق کننده ، بی کلام1893) مُرد او ، بر جای خرپُشته نشاند / وآنکه کهنه گشت هم پُشته نماند1894) هر کسی را جُفت کرده عدلِ حق / پیل را با پیل و بَق را جنسِ بَق1895) مونسِ احمد به مجلس ، چاریار / مونسِ بوجهل ، عُتبه و ذُوالخِمار1896) کعبۀ جبریل و جانها سدره ای / قبلۀ عَبدُالبُطون شد سفره ای1897) قبلۀ عارف بُوَد نورِ وِصال / قبلۀ عقلِ مُفَلسِف شد خیال1898) قیلۀ زاهد بُوَد یزدانِ بَر / قبلۀ مُطمِع بُوَد هَمیانِ زَر1899) قبلۀ معنی وَران ، صبر و درنگ / قبلۀ صورت پَرستان نقشِ سنگ1900) قبلۀ باطن نشینان ذُوالمِنَن / قبلۀ ظاهر پرستان رویِ زن1901) همچنین بر می شُمَر تازه و کهن / ور ملولی ، رو تو کارِ خویش کن1902) رِزقِ ما در کاسِ زرّین شد عُقار / وآن سگان را آبِ تُتماج و تَغار1903) لایقِ آنکه بدو خُو داده ایم / در خورِ آن ، رزق بفرستاده ایم1904) خویِ آن را عاشقِ نان کرده ایم / خویِ این را مستِ جانان کرده ایم1905) چون به خُویِ خود خوشیّ و خُرّمی / پس چه از درخوردِ خُویت می رمی ؟1906) مادگی خوش آمدت ، چادر بگیر / رستمی خوش آمدت ، خنجر بگیر1907) این سخن پایان ندارد ، و آن فقیر / گشته است از زخمِ درویشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 17:21

منبع اینترنتی: https://shereno.com/post-33281.html

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:28

زان می نگرم به چشم سر در صورتکز عالم معنی است اثر در صورتاین عالم صورت است و ما در صوریممعنی نتوان دید مگر در صورتاوحدالدین کرمانیوقتي شمس تبريزي در اثناي سفر به بغداد رسيد و با شيخ كرماني كه پير يكي از خانوارهاي بغداد بود و عشق زيبا رويان و ماه رويان را اصل مسلك خود قرار داده بود و ان را وسيله ميل به جمال و كمال مطلق ميشمرد ديدار كرد از او پرسيد:( در چيستي؟؟)شيخ كرماني گفت :(ماه را در تشت اب مي بينم... )شمس گفت :اگر در پس گردن دمل نداري ،( چرا در اسمان نميبيني؟؟ )مراد اوحدالدين ان بود كه جمال مطلق را درمظهر انساني كه لطيف است مي جويد اما شمس بر وي اشكار كرد كه اگر از غرض شهواني عاري باشي همه ي عالم مظهر جمال كل است و او را در همه و بيرون از مظاهر ميتوان ديد... .یک سگ است و در هزاران می رود ** هر که در وی رفت او او می شودخواجه خندان رو ترش کرد و بر ظالمان و غاصبان رای مردم سرکه افشاند. حبّذا این سرکهافشانی که سرکنگبینها در اوست! خاتمی را باید ستود. قهر او قاهرانه و قهرمانانه بود و او را که اکنون چون کبوتری در حلقه گربگان افتاده است و دیگر یوسفان زندانی را باید حمایت کرد. برای کوران و حاسدانی که تاب دلیری و درخشش او را نداشتند هم باید شفا و شفقت خواست و طبیبانه بر آنان رحمت آورد. بلییوسفان از مکر اِخوان در چَه اندکز حسد یوسف به گرگان می دهندنمیدانم چه باید رخ دهد تا نومیدانه باور کنیم که با دلو انتخابات از چاه نظام آب آزادی نمیتوان کشید و بر مرکب لنگان قضا بار سنگین عدالت نمیتوان نهاد و از اجاقِ خاموشِ خبرگانِ خفته و بیخبر، انتظار شعله و شرر نمیتوان داشت و از خاکستر دولت ققنوسی برنخواهد خواست و از درخت ولایت جز چوبه دار نمیتوان تراشید و از پستان فقاهت صفوی شیر عدالت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:16

1) ای دل چه اندیشیده ای در عذرِ آن تقصیرها / زآن سویِ او چندان وفا ، زین سویِ تو چندین جَفا2) زآن سویِ او چندان کرَم ، زین سو خلافِ بیش و کم / زآن سویِ او چندان نِعَم ، زین سویِ تو چندین خطا3) زین سویِ تو چندین حَسَد ، چندین خیال و ظنِّ بَد / زآن سویِ او چندان کشِش ، چندان چَشِش ، چندان عطا4) چندین چَشِش از بهرِ چه ؟ تا جانِ تلخت خوش شود / چندین کشِش از بهرِ چه ؟ تا در رسی در اولیا5) از بَد پشیمان می شوی ، الله گویان می شوی / آن دَم تو را او می کشد ، تا وارهاند مر تو را6) از جُرم ترسان می شوی ، وز چاره پُرسان می شوی / آن لحظه ترساننده را با خود نمی بینی چرا ؟7) گر چشمِ تو بربَست او ، چون مُهره ای در دستِ او / گاهت بغلتاند چنین ، گاهی ببازد در هوا8) گاهی نهد در طبعِ تو ، سودای سیم و زرّ و زن / گاهی نهد در جانِ تو ، نورِ خیالِ مصطفی9) این سو کشان سوی خوشان ، زآن سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب ها10) چندان دعا کن در نهان ، چندان بنال اندر شبان / کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید ندا11) بانگِ شُعیب و ناله اش ، و آن اشکِ همچون ژاله اش / چون شد ز حد ، از آسمان آمد سحرگاهش ندا :12) گر مُجرمی بخشیدمت ، وز جُرم آمرزیدمت / فردوس خواهی ، دادَمَت ، خامُش ، رها کن این دعا13) گفتا نه این خواهم نه آن ، دیدارِ حق خواهم عیان / گر هفت بحر ، آتش شود ، من در رَوَم بهرِ لقا14) گر راندۀ آن منظرم ، بسته ست از او چشمِ تَرَم / من در جَحیم اَولیترم ، جَنّت نشاید مر مرا15) جَنّت مرا بی رویِ او ، هم دوزخ است و هم عدو / من سوختم زین رنگ و بو ، کو فرِّ انوارِ بقا ؟16) گفتند : باری کم گِری ، تا کم نگردد مُبصِری / که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا17) گفت : ار دو چشمم عاقبت خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:16

https://www.ganjnama.com/View/97/104/7928/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C_Molavi.html

https://www.ganjnama.com/View/97/104/7928/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C_Molavi.html

http://www.nosokhan.com/library/Topic/107H

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳ ساعت توسط مانا سیلویدی  | 

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:16

ما گدایان خیل سلطانیمشهربند هوای جانانیمبنده را نام خویشتن نبودهر چه ما را لقب دهند آنیمگر برانند و گر ببخشایندره به جای دگر نمیدانیمچون دلارام میزند شمشیرسر ببازیم و رخ نگردانیمدوستان در هوای صحبت یارزر فشانند و ما سر افشانیمهر گلی نو که در جهان آیدما به عشقش هزاردستانیمهر گلی نو که در جهان آیدما به عشقش هزاردستانیمتنگ چشمان نظر به میوه کنندما تماشاکنان بستانیمتو به سیمای شخص مینگریما در آثار صنع حیرانیمما در آثار صنع حیرانیم …هر چه گفتیم جز حکایت دوستدر همه عمر از آن پشیمانیمسعدیا بی وجود صحبت یارهمه عالم به هیچ نستانیم + نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۲ ساعت توسط مانا سیلویدی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 0:32

برگرفته از یکی از مقالات سعید ناجیمقدمهفلسفه برای کودکان و نوجوانان ترجمه philosophy for children است. از آنجا که طبق تعریف یونسکو«children» به افرادی اطلاق می شود که زیر 18 سال اند ، از اینرو سعی کرده اند در نوشته ها آن را«فلسفه برای کودکان و نوجوانان» ترجمه کنند . این برنامه در دانشگاه ایالتی مونتکلیر در نیوجرسی توسط پروفسور متیو لیپمن شکل گرفت .هم اکنون حدود 100 کشور در حال اجرای این برنامه هستند ، که حدود 30 کشور از کشورهای پیشرفته به طور جدی آن را وارد نظام آموزش و پرورش ساخته اند ، و در حدود 70 کشور نیز به طور آزمایشی این برنامه را تجربه می کنند . دکتری این رشته در انگلستان ، امریکا و چند کشور دیگر ارائه میشود ، حتی در کشور همسایه اکراین رشته p4c در مقطع کارشناسی ارشد ارائه میشود . کنفرانس های بین المللی متعددی در این زمینه در کشورهای مختلف برگزار شده و درحال برگزاری است که موجب هماهنگی و انسجام آرای اندیشمندان در این زمینه شده است . کمترین کاری که غالب کشورها در این زمینه انجام داده اند ، شروع به پژوهش در این زمینه است . به عنوان مثال در کشورهای عربی کتاب های این برنامه به زبان عربی ترجمه شده است .طرح های این برنامهاین برنامه طرحی برای آموزش تفکر در مدارس ارائه می کند . طرحی که شامل کتابها و برنامه های خاصی برای هدایت کلاس است . هر کتاب درسی دارای یک کتاب راهنما برای معلم است . معلمان بعد از تعلیم دیدن در مراکز ویژه تربیت معلم آمادگی لازم را برای اجرای این طرح در کلاسها به دست می آورند . در اینجا نقش معلم با سیستم آموزشی رایج متفاوت است و معلم دیگر نقش حاکم مطلق کلاس را ندارد .شکل کلاس ها نیز به کلی با توجه به هدف این برنامه تغییر می کند و به صورت حلقه ی کندوکاو (Commuادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 0:32

رویا عبداله پورچکیده:دردنیای پیچیده امروز، جامعه برای دستیابی به ایدههای جدید نیازمند افراد خلاق و صاحبان اندیشهای است که ذهنی عمیق و انعطاف پذیر داشته باشند. «تفکر» یکی از مباحث بنیادین و تاثیرگذار در روند توسعه واقعی و همه جانبه به شمار میآید. مدرسه نقش مهمی در پرورش افراد اندیشمند دارد و میتواند با تقویت مهارتهای فکری و استدلالی دانشآموزان، این فیلسوفان کوچک را به اندیشمندان و آیندهسازان جامعه تبدیل کند.فلسفه برای کودکان یکی از ابزارهای اصلی پرورش مهارتهای تفکر در کودکان شناخته شده است. با به کارگیری آن میتوان دانش آموزان را در سطح خودشان کنجکاو و پرسشگر تربیت کرد. لیپمن معتقد است: «تفکر محور تعلیم و تربیت است.» آموزش فلسفه از برنامههایی آموزشی است که امکان میدهد کودکان و نوجوانان استدلال و تفکر انتقادی و خلاقانه خود را تقویت کنند و افکار پیچیدهای را شکل دهند. اگر ذهن کودکان درگیر مباحث فلسفی شود و میل آنان به دانستن درباره جهان به فلسفه مرتبط شود، نحوه تفکر آنان رشد میکند و آنان به متفکرانی تبدیل میشوند که پیش از پیش نقاد، انعطافپذیر و موثرند.سرآغازاگر کودکان بیاموزند به تفکر بپردازند و در مشاهدات و مفروضات خود کنجکاوی کنند، زمینه نگرش فلسفی با ایجاد شگفتزدگی در آنان ایجاد میشود؛ چرا که شگفتی و حیرت آغاز فلسفهورزی است (فرمهینی فراهانی، ۱۳۸۷) برنامه فلسفه برای کودکان در پی آن است که تواناییهای بالقوه کودکان را به گونهای به فعالیت برساند و آنها را برای داشتن تفکری کارآمد در آینده آماده کند. در واقع، هدف تبدیل کودکان به فیلسوفان یا تصمیمگیرندگان نیست، بلکه کمک به آنها برای اندیشه ورزتر شدن، ژرفاندیشتر شدن و منطقیتر شدن است. انسانها برای زندگی در دنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 0:32

پس عمر گفتش که این زاری توهست هم آثار هشیاری توراه فانی گشته راهی دیگرستزانک هشیاری گناهی دیگرستهست هشیاری ز یاد ما مضیماضی و مستقبلت پردهٔ خداآتش اندر زن بهر دو تا به کیپر گره باشی ازین هر دو چو نیتا گره با نی بود همراز نیستهمنشین آن لب و آواز نیستچون بطوفی خود بطوفی مرتدیچون به خانه آمدی هم با خودیای خبرهات از خبرده بیخبرتوبهٔ تو از گناه تو بترای تو از حال گذشته توبهجوکی کنی توبه ازین توبه بگوگاه بانگ زیر را قبله کنیگاه گریهٔ زار را قبله زنیچونک فاروق آینهٔ اسرار شدجان پیر از اندرون بیدار شدهمچو جان بیگریه و بیخنده شدجانش رفت و جان دیگر زنده شدحیرتی آمد درونش آن زمانکه برون شد از زمین و آسمانجست و جویی از ورای جست و جومن نمیدانم تو میدانی بگوحال و قالی از ورای حال و قالغرقه گشته در جمال ذوالجلالغرقهای نه که خلاصی باشدشیا به جز دریا کسی بشناسدشعقل جزو از کل گویا نیستیگر تقاضا بر تقاضا نیستیچون تقاضا بر تقاضا میرسدموج آن دریا بدینجا میرسدچونک قصهٔ حال پیر اینجا رسیدپیر و حالش روی در پرده کشیدپیر دامن را ز گفت و گو فشاندنیم گفته در دهان ما بمانداز پی این عیش و عشرت ساختنصد هزاران جان بشاید باختندر شکار بیشهٔ جان باز باشهمچو خورشید جهان جانباز باشجانفشان افتاد خورشید بلندهر دمی تی میشود پر میکنندجان فشان ای آفتاب معنویمر جهان کهنه را بنما نویدر وجود آدمی جان و روانمیرسد از غیب چون آب روان + نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۲ ساعت توسط مانا سیلویدی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 14:44

❓سؤال: چه توصيه هايي از مولانا در دوران جديد قابل توصيه است؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 14:44

اهدا به دكتر عبد الحسين زرين كوباي درختِ معرفت، جز شكّ و حيرت نيست بارتيا كه من باري نديدم، غير از اين بر شاخسارتبرزمينت كِشت و بردت سر به سوي آسمانهاباغبانِ شوخ چشمِ پير و پنهان آبيارتيا از آن سر شاخه هاي دور و پنهان از نظرهاميوه اي ديگر فرو افكن براي خواستارت،يا بر آي از ريشه و چون من به خاك مرگ درشوتا نبينم سبز زين سان ، هم زمستان هم بهارتحاصلي جز حيرت و شك ، ميوه ا ي جز شكّ و حيرتچيست جز اين ؟ نيست جز اين ، ا ي درخت پير، بارتعمرها بُردي و خوردي ، غير از اين باري نداديحيف،حيف از اينهمه رنجِ بشر، در رهگذارتچند و چونِ فيلسوفان، چون بَرِ ديوارِ ندبه ستپيرك چندي زَنخ زن ، ريش جنبان در كنارتوعده هاي اين ، همه نقل ست و عقلِ دير باورشاخه اي از توست،چون بپذيرد اين شعر و شعارت ؟قيل و قال آن ، همه وهم ست و فهمِ جستجوگرهركران پويد كه گردد همعنان باشهسوارتشهرِافلاطون ابله ، ديده با پسكوچه هايشگشته، وز آن بازگشتم ، مي كُند خَمرش خمارتما غلامانيم و شاعر (1) ، در فنون جنگ ماهرسنگ ، چون اردنگ مي سازيم ، ا ي ابله نثارتچيستي و از كجائي اي گياهِ ريشه درگموي بنفشه ي اطلسي ، آيا شناسم من تبارت ؟اي كلاغِ صبحهاي روشن و خاموش برقيخوشتر از هر فيلسوفي دوست دارم قارقارتپال پال و كورمالان ، من كه عمري خرج كردمزيرِسردِ بي مرّوت سايه ات ، يعني حصارتچون گشودم چشم عبرت ، ناگهان ديدم كه بيگهپرده اي برفينه پوشيده سرم ، يعني غبارتمن غبارِگردباد آسا بسي در دور و نزديكديده ام ، امّا نديدستم كه آيد زآن سوارتهم« ندار»ي با من و هم تا گل قالي ـ حصيرممي برد دارو ندار ، ا ي پير ليلاجان ، قمارتمرغزارِگونه گون سبز تورا ، نزديك يا دورگرخوش و ناخوش ، چريده ست اين غزال بي قرارتگرم و سردت ديده و خشكادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 17:24

جمع اضداد ام خدایا بنگرم

هم زر ام، سندان و هم من زرگر ام

نقش بی نقشی میان قاب ها

افتضاحی رو به روی همسرم

«کرج۴۰۲»

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط حمید سیلویدی  | 

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 11:34

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماندمن ار چه در نظر یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماندچو پرده دار به شمشیر میزند همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماندچه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماندسرود مجلس جمشید گفتهاند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماندغنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماندتوانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماندبدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماندز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند + نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط حمید سیلویدی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 21:02

ای بازیگر گریه نکنما همه مون مثل همیمصبحا که از خواب پا میشیمنقاب به صورت می زنیمیکی معلم میشه ویکی میشه خونه به دوشیکی ترانه ساز میشهیکی میشه غزل فروشکهنه نقاب زندگیتا شب رو صورت های ماستگریه های پشت نقابمثل همیشه بی صداستهر کسی هستی یه دفعهقد بکش از پشت نقاباز رو نوشته حرف نزنرها شو از پیله ی خوابنقش یک دریچه رورو میله ی قفس بکشبرای یک بار که شدهجای خودت نفس بکشکاشکی میشد تو زندگیما خودمون باشیم و بستنها برای یک نگاهحتی برای یک نفستا کی به جای خود مانقاب ما حرف بزنهتا کی سکوت و رج زدننقش نمایش منههر کسی هستی یه دفعهقد بکش از پشت نقاباز رو نوشته حرف نزنرها شو از پیله ی خوابنقش یک دریچه رورو میله ی قفس بکشبرای یک بار که شدهجای خودت نفس بکشمی خوام همین ترانه رورو صحنه فریاد بزنمنقابمو پاره کنمجای خودم داد بزنم + نوشته شده در جمعه ۱۳ مرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط حمید سیلویدی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران نیکنام تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 21:02

صفحه بندی